سلام دوستان سلام دوستان سلام دوستان
آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
یلدا پیشاپیش بر همه ی ایرانیان های عزیز مبارک
آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
یلدا پیشاپیش بر همه ی ایرانیان های عزیز مبارک
آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
یلدا پیشاپیش بر همه ی ایرانیان های عزیز مبارک
سلام دوستان
آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
یلدا پیشاپیش بر همه ی ایرانیان های عزیز مبارک
برایم غریبه شده ای... گمانم رفتنتــــ آنقدر ناگهانی بود که وارد شوک شدم... دیگر با بودنت شاد نیستم.... امروز از آن روزهاست كه دوست داشتم باشي
صبح بيدار شوم و چشمان ِ مست ِ خوابت را ببينم
لبخند بزنم...خودم را كش بدهم
گلوله شوي در آغوشم ،سرت روي سينه ام باشد
موهايت را نفس بكشم
دستهايم را دورت حلقه كنم، دلم نيايد جدا شوم
امروز را استعلاجي رد كنم، پيشت بمانم
امروز از آن روزهاست
شغل شریفی است سوختن برای کسی که حتی یه لحظه هم تب نکرد
سلام دوستان
آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!
اما تو بشمار
تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!
بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!
بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!
فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی
نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم
ودر آخر
" امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "
"پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"
یلدا پیشاپیش بر همه ی ایرانیان های عزیز مبارک
از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
دلـــــــــم تنگ است
چـنـدیـن سـال اسـت کـه در قـبـرسـتـان ِ "تـنـهـایـی" ام دفـن شـده ام,
مـــــن "زنـــــــــده" نـــیـــسـتـم,
فــــــقـــط نـــفـــس مـیـکـشــم,
سلامتی
چقدر بده
چقدر بده که تو میتونی خودتو خر کنی …
داغون کنی …
بدبخت کنی …
اما نمیتونی خودتو بغل کنی ، آروم کنی ، از تنـهـایـی دربیاری …
خسته ام
خسته ام از خدایی که دم از آزادی میزند و زندانش تنگترینِ زندانهاست.
ای خدای آنها...امیدوارم نه خدای من باشی و نه خدای آنها!
ولی اگر هستی و اگر نهایت عذابت جرعه آتشیست که به کامم میریزی
پر کن پیاله ام را که این آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمیبرد
رسوای جماعت
خواهی نشوی همرنگ
رسوای جماعت شو...
دعا کردم
خدایم را صدا کردم
نمی دانم چه می خواهی
ولی امشب ...
برای تو
برای رفع غمهایت
برای قلب زیبایت
برای آرزوهایت
به درگاهش دعا کردم
و می دانم !
خدا از آرزوهایت خبر دارد
یقین دارم !
یه جـــــایی
کـــــــــــاش مــــــیـشـد خـــــودَمـــو
یه جـــــایی جـــــا بـذارَمو
بـــرگـــردَم بـــبـینـــم دیـگـــــه نیـســـتـم
بيهوده است !
شاخه رامحكم گرفتن اين زمان بيهوده است
برگ مي ريزد ستيزش با خزان بيهوده است
بال وقتي بشكند از كوچ هم بايد گذشت
دست و پا وقتي نباشد نردبان بيهوده است
در من ابله توان ذره اي پرهيز نيست
پرت كن مارا به دوزخ امتحان بيهوده است
من به دنبال خدايي كه بسوزاند مرا
همچنان مي گردم
اما همچنان بيهوده است !
فراموش نکرده ام
من فراموش نکرده ام. . . من از نهایت درد به بی حسی رسیده ام!!
به ســـــلامتيه كــسي كه نمــيشناســــتـت... !
به ســـــلامتيه كــسي كه نمــيشناســــتـت... !
اما نوشــــته هاتــو ميــخونـــــه... !
تا از درونــت با خــبر بشه... !
و زيرش كــامــنــت ميــزاره... !
نه واســه اينکه خوشــش اومــده ... !
واســه اينــکه بهت بفهــمونه كه تنــها نيــستي... !
سلامتیه همه ی شما دوستایه خوبم................. ♥
"خودم"
من یک عذرخواهی به "خودم" بدهکارم!!!
برای اینکه احساساتی بودم
برای اینکه یک رو بودم
برای اینکه غرورم را شکستم
برای اینکه انسان بودم . . .
...
منــو ببخش
نیازی نیست . . .
به کبریت نیازی نیست . . .
سیگارم را بر لبم می گذارم و به دردهایم فکر می کنم . . .
خودش آتش می گیرد!!!
مبل معرفت!کجایی ؟سلام / این هم رسم توست،دوستی بی کلام
نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته میگفت / پریشان از فراق یارم امشب
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من منتظرت شدم ولی در نزدی / بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما / مرد این دل و آخرش به او سر نزدی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جان از سحره خسته ای دارم / دل از غم شکسته ای دارم
بی تو جان رسید به لب / دریاب کز غمت جان خسته ای دارم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من / ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست / تنهایی انسان نخستین در من!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است ، بی تو از گردش ایام دل بیزار است
بی تو ای مونس جان دل ز غمت می سوزد دل افسرده من طالب یک دیدار است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم ، گرچه می دانم که عمری در غریبی زیستم
روبه روی آینه شب تا سحر غم می خورم تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم
مدتی میگذرد از تو ندارم خبری / چه کنم ناله من هیچ ندارد اثری
شب و روز از غم تو پریشان حالم/ نه نشانی ز تو آمد نه پیامی جانم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟ / تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟
با آنکه ز ما یاد نکردی / ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدایا !
آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حق با تو بود از غم غربت شکسته ام / بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
ما می رویم و مقصدمان مشخص است / هر جا برویم از اینجا بهتر است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بعضی آهنگها و ترانه ها برای گوش دادن ساخته نشده اند …
اونها به وجود اومدن برای کمک کردن به آدمها برای “یک دل سیر گریه کردن” از ته دل !
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
گذشته که حالم را گرفته است !
آینده که حالی برای رسیدنش ندارم !
و حال هم حالم را به هم میزند
چه زندگی شیرینی!…
یا حق
دلتنگی درد کمی نیست
دردی است بی درمان
و حالاکه به مبتلا به این درد شده ام
تو ای درمان دردم!!!!
پس به دیدارم بیا
تا محبوب غم زده ات
بیش از این با درد "دلتنگی" تو
آب نشود!!!!!!
بـــه زِنــــدگـــیـــم پــــوز خـــــنـــد نـــزن ؛
روزی کــســـی را داشــتـــم
کــه بـــا تـَـمــامِ وجــود صِــدایــم مــیــکــرد..
"عـــشــــق "
دوست دارم ببینمت حتی برای یک لحظه
اشکال نداره . نگاهم نکن کافیه که من ببینمت
درست نگاهم نمیکنی خورد میشم ولی کافی
چشای مشکی نازتو ببینم تا برای یک لحظه دنیا رو
خراب کنم.
باور كنيد درد دارد وقتي تنهايت ميگذارد و ميرود همه ميگويند دوستت نداشت اگه دوستت داشت نميرفت وتو خودت را هم كه بكشي نميتواني ثابت كني كه هرشب با عاشقانه هايش تورا خواب ميكرد و براي يك لحظه نبودنت ميمرد...
من و تو هرگز به قداست ما شدن نرسيديم تو،تو ماندي و من ديگر خودم هم نبودم....................
سكوت ميكنم نه به احترام آنانكه از فريادم خسته شدند نه براي آناني كه به دنبال سكوتم هستند نه براي دل او كه ميخواهد مرا بشكند و نه براي بودني تكراري سكوت ميكنم چون صداي تو را در سكوت ميشنوم تو كه تمام دنياي پر از فريادم را به يكباره خاموش كردي و به من سكوت را هديه دادي...
ميگن بعضي وقتا ديدن بعضي ادما يا حتي ياداواري خاطراتشون باعث ميشه ادم سرشو بندازه پايينو يه نفس عميق رو از سينش بده بيرون يا يه اه بلند بكشه در اوج سكوت نميدونم چي شده تازيگيها اين بعضي وقتا شده عادت هميشه ي من......
آخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خخ خخخخخ این قدر دلم ازت پره
که اشک از چشمانم مانند سدی که تازه باز شده است میریزد
میگم یه سوال چرا همه من و دوست دارن غیر از تو ....................
وفا نیستم اگه عاشقت نکردم............maghz fandoghiiiiiii
khareeee enaru bara to neveshtam,,,,,./.............
فاصله ی من وتو زیاد شده این روزا
آخر این جدایی میرسه به نا کجا
رفتی و گفتی بودن با من هرگز نمیشه
قلب من زیر پاهات له شد مثل همیشه
یه روزی بود میگفتی دوستم داری رهگذر
نرو بمون که چشمام بی تو میشه خیس وتر
خسته و دل شکسته میخوام واست بخونم
اگه اجازه بدی پیشت میخوام بمونم
آروزی دیدنت واسم شده یه رویا
داشتنت رو میخوام از اونی که هس اون بالا
آی اونی که اون بالا نشستی پیش ابرا
بهش بگو هنوزم دوسش دارم بی پروا
سحر توی نمازم ازش خواستم بمونی
میدونم که عشق رو ازتو چشام میخونی
از چشمات دارم میخونم دوسم داری هنوزم
چرا زپیشم رفتی اینو من نمیدونم
رفتی اما میدونم برمیگردی یه روزی
قسمت ما دوتا نیست غم تلخ جدایی
من به تنهایی باغ
بعد یک خواب زمستانی میاندیشم
و به گلهای فروخفته به دامان سکوت
من به یک کوچۀ گیج
گیج از عطر اقاقیها میاندیشم
روزهای هفته را هم که گم کرده باشی،
" عصرهای جمعه" را،از "غم و غربتش"،تشخیص خواهی داد. . .
پيري را گفتم:چطور جوان بمانم؟!
گفت:حرف دلت را به كسي بگو ك دوستش داري و دوستت دارد...
گفتم:پس چرا من زود پيرشدم؟؟؟؟!!!!
گفت:حرفت را به كسي گفتي كه دوستش داشتي و دوستت نداشت.....
"هر مادری فکر میکنه بچهش خوشتیپ ترین
و خوشگل ترين بچه دنیاست …
اما فقط یکیشون درست فکر میکنه که اونم مادر منه … ! :"
سلام!!
یه سئوال خیلی ساده ازتون کردم
دلتون واسه کی تنگ شده؟
اصلا کسیو دارین که دلتنگش بشین؟
چرا دلتنگشین؟
یه سئوال خیلی ساده جواب بدین میخوام ببینم دلتنگای امروز چقدرند؟
من گریه ام میگیرد وقتی میبینم کسی
که دنیای من بود منت دستهای دیگری را میکشد...
به فرهاد میگن تلخ ترین خاطره ات چیست؟
می گوید تلخ ترینش شیــــــــرین بود...
تو جـاده های انتظار، تو راه بهم نمی رسیم
انـگار میون آدمـا، پـرنده ای تو قفسیم
اسمت شـده آرامشم ، توی تموم سختی هام
ابر بهاری واسه من،با دست توجون می گیرم
اگه نیـایی،بدونِ تو، یکه و تنـها می میرم
با عشق پـاک من و تو، گل میکنه اقـاقیا
از نا امیـدیا نگو، نخون تو از رنگ سیـاه
بیـا دوباره پا بـزار تو کوچه باغ شعر من
تا دوبـاره گل بکنه امیـد رو داغ شعر من.
از یک عاشق شکست خورده ای پرسیدم :
بزرگترین اشتباه ؟ گفت : عاشق شدن گفتم بزرگترین شکست ؟ گفت : شکست عشق
گفتم بزرگترین درد ؟ گفت : از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه ؟ گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم ؟ گفت : در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگترین عشق ؟ گفت : شیرین و فرهاد
گفتم زیباترین لحظه ؟ گفت : در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا ؟ گفت : به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت ؟ اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ
دُرشــــــکِـه ای مــی خـــواهـــمـــ سیــــاه
کِــه یـــــــاد تــو را بــا خــود بِبـــرد
یــــــا نـَـه
نــَــه
یــــــاد تــــو بـــاشــد
مـَــــــــرا بـــــــا خـــــود بِبـــــرد.
واقعیتی درباره پسران :
ممکن است تمام روز سرو گوششان بجنبد ،
اما قبل از خواب ؛ همیشه به دختری که
واقعا دوستش دارند فکر میکنند !
واقعیتی درباره دختران:
ممکن است تعداد زیادی طرفدار داشته باشند ،
اما قلبشان ؛ فقط متعلق به یک نفر خاص است ...